آواز خدا همیشه در گوش و دل است ، کو دل که دهد گوش به آواز خدا


موضوعات مرتبط: سوز دل ، شعر

تاريخ : شنبه 17 آبان1393 | 19:6 | نویسنده : گمنام |

خستگی فقط زمانی روی میدهد که شوق رفتن را از دست می دهیم ...

 کافیست فقط دوست را به یاد بیاوریم ...



تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 22:33 | نویسنده : گمنام |

از زندگي از اين همه تكرار خسته ام

از هاي و هوي كوچه و بازارخسته ام

دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر كه و هر كارخسته ام

دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم

آخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام

بيزارم از خموشي تقويم روي ميز

وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام

از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود

از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام

تنها و دل گرفته و بيزار و بي امیـــــــد

از حال من مپرس که بسیار خستــــه ام

شعر از :محمد علی بهمنی



تاريخ : یکشنبه 7 اردیبهشت1393 | 22:31 | نویسنده : گمنام |

چرا از مرگ مي ترسيد؟

چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟

مپنداريد بوم نا اميدي باز

به بام خاطر من ميكند پرواز

مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است

مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است

مگر « مي اين چراغ بزم جان » مستي نمي آرد!

مگر افيون افسونكار

نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد؟

مگر اين مي پرستي و مستي ها

براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست؟

مگر دنبال آرامش نميگرديد؟

چرا از مرگ مي ترسيد؟

كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد؟


موضوعات مرتبط: سوز دل ، شعر

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 5 دی1392 | 20:58 | نویسنده : گمنام |
اگر دلت با خدا صاف باشه...

تمام زندگيت براي خداست حتي خوردن وخوابيدن و گريه و خنده هات...

خدايا صافمون كن

پاكمون كن

بعد خاكمون كن...


موضوعات مرتبط: سوز دل ، از همه چيز جز...

تاريخ : شنبه 2 شهریور1392 | 0:31 | نویسنده : گمنام |
وقتي آدم خسته ميشه ديگه دست و دلش به هيچ كاري نميره

اما اگه يه ذره اميد داشته باشه يه ياعلي ميگه و شروع ميكنه...

خدايا اميد ميخوام...

ياعلي.....

التماس دعا



تاريخ : شنبه 2 شهریور1392 | 0:19 | نویسنده : گمنام |

شب آرامی بود
 
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:
با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!
هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری



تاريخ : شنبه 15 تیر1392 | 13:42 | نویسنده : گمنام |

چنین گفت رستم به سهــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل

مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود

شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت

اس ام اس فرستادنت بس نبـــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمـــاید کبــــاب

اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــم

چوشوهر در این مملکت کیمـیاست
زتورانیان زن گرفتــن خطـــاست

خودت را مکن ضــــایع از بهــر او
به دَرست بـــپرداز و دانش بجــو

در این هشت ترم، ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـم

من از پهلــــوانانِ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

چو امروزیان، وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست

به قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ای

مسافر برم، بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــش

مقصّر در این راه، تهیمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود

چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر

ولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حال

اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم
از آن به که یک وقت دپرس شــویم


طنز سروده های عمو مصطفی"



تاريخ : دوشنبه 27 خرداد1392 | 12:30 | نویسنده : گمنام |

تاريخ شارژ ارادت ما به رهبر تا وقتي كه نفس باقي است اعتبار دارد!

" همراه رهبر، سيد علي تنها نيست. شركت ارتباطات اسلامي سهامي اهل بصيرت "

قابل توجه خواص!!!!!


موضوعات مرتبط: سوز دل ، از همه چيز جز...

تاريخ : چهارشنبه 28 فروردین1392 | 22:24 | نویسنده : گمنام |

مرحوم آيت الله مجتهدي تهراني (ره):

يک روز،پس ازاقامه نمازپشت سرآيت الله مدني،ديدم که ايشان شديدادارندگريه مي‌کنندرفتم پيش آيت الله مدني وگفتم:ببخشيد،اتفاقي افتاده که اين طورشما به گريه افتاده‌ايد؟ايشان فرمودند:يک لحظه،امام زمان (عج)راديدم که به پشت سرمن اشاره نموده وفرمودند:آقاي مدني!نگاه کن!شيعيان من بعدازنماز،سريع مي‌رونددنبال کارخودشان وهيچکدام براي فرج من دعا نمي‌کنند. انگارنه انگارکه امام زمانشان غايب است!»ومن ازگلايه امام زمان (عج) به گريه افتادم.

  يا صاحب الزمان... ببخش آقا... هميشه دم از تو ميزنيم اما در عمل... چه بگويم كه تو خود از اعمال و كردار و درون ما آگاهي.

اللهم اذقنا حلاوة حضورك...


موضوعات مرتبط: سوز دل ، از همه چيز جز... ، پيام آسماني

تاريخ : دوشنبه 2 بهمن1391 | 19:25 | نویسنده : گمنام |
       

اي شب! تورا واژه واژه مي نوشم. گوش دل را به آهنگ موزون گامهايت مي سپارم و قافيه هاي سپيد بيت و مصراع ستارگان را در تو به شوق مي نگرم.
اي شب! سياه بازوان تو كمربند محافظ هرچه سپيدي باد.
اي شب! من آيين آيينه هارا از تو مي خواهم! به دنبال دلي ام كه در سايه روشن هاي تو به زلالي آب بتپد و خواهان سجاده اي ام كه سرو بر آن نماز مي گزارد و به راز مي نشيند.

اي شب! من با قدقامت نسيم در گوش ماهتاب به راز شگفت تو پي مي برم!
اي شب! دستان نيازمند من در تو به بارگاه دوست نشان داده مي شود.
اي شب! صداي راز دلم را تو به آسمانها ببر!
اي شب! سياهي دلها را تو با سپيده سپيد كن!

اي شب! اندك اندك يالهاي تيره اي را كه بر تارك كهكشان ها آويخته اي برچين. فراز پرچين قلب من صداي تنفس صبح مي آيد و سپيدي سپيدار انديشه ام از افق بي كران ياد دوست سرشار است.

اي عشق! اي خدا!
من در اين مرز تيره روشن من در مسير راه شب من در آغازسپيده من هم آوابا شباهنگ من هميشه من همه جا به ياد توام.
اي آفريدگار! ياد خويش را از من دريغ مدار!

موضوعات مرتبط: سوز دل ، از همه چيز جز...

تاريخ : جمعه 29 دی1391 | 15:52 | نویسنده : گمنام |

كم بخور نوكر بگير!

داخل كانتينر نشسته بوديم و صحبت هاي احمد كاظمي را گوش ميكرديم. در همين حين يك تويوتا كه پر از طنابهاي كلفت بود جلوي كانتينر توقف كرد. من بلند شدم و گفتم: ماشين رو خاموش كن اينجا جلسه است. راننده گفت: خدا خيرت بده بيا اين طناب هارو خالي كنيم. با عصبانيت به او گفتم: وظيفه خودته يه مقدار كه كم بخوري ميتوني براي خودت نوكر بگيري. راننده رفت و خودش مشغول خالي كردن بار شد. يك ربع بعد آمد توي جلسه نشست. احمد كاظمي گفت: ايشون آقامهدي باكري جانشين تيپ هستن...

به نقل از مصطفي مولوي




خجالت ميكشيد بگويد گرسنه ام

هميشه براي غذا دادن به او مشكل داشتيم. اصلا خجالت ميكشيد بگويد من گرسنه ام. يك روز نزديكي هاي غروب ديدم صورت دكتر چمران سياه شده و تب و لرز هم دارد. گفتم چي شده دكتر؟ مريضيد؟  گفت: نه عزيزم فقط گرسنه ام. گفتم: از كي؟  گفت: فكر كنم سه روزي ميشه... غذايي نداشتيم تمام پادگان رو گشتم اما حتي يك دانه خرما يا قند كه بشود چاي را با آن شيرين كنم پيدا نكردم. شهر در محاصره بود گفتم: برم از شهر خريد كنم؟  دكتر گفت: نه لازم نيست بگردين نون خشك هاي ته سفره ي بچه هارو برام بياريد.




استجابت دعا

با نيروها در سنگر كمين نشسته بوديم. ماشين حامل غذا در راه مانده بود. بچه ها خيلي گرسنه بودند. حميد با بيسيم از مسئول تداركات براي بچه ها غذا خواست. چند ساعتي گذشت اما خبري نشد... اين بار دست ها را به آسمان برد و از خدا در خواست كرد. لحظاتي بعد دعايش مستجاب شد. يك نفربر عراقي راه را گم كرده بود و به خاطر مه آلود بودن هوا اشتباها به سنگر نيروهاي خودي رسيد و راننده اسير شد. بار نفربر چلوكباب و مرغ بود براي فرماندهان و نيروهاي عراقي.

التماس دعا...


موضوعات مرتبط: شهيد و شهادت ، سوز دل ، از همه چيز جز...

تاريخ : دوشنبه 13 آذر1391 | 19:48 | نویسنده : گمنام |

من از نادان درس آموز ، می ترسم

من از دیوانه ی دل سوز، می ترسم

نمی ترسم من از افتادن این درس

من از استاد ترس آموز ، می ترسم

نمی ترسم من از تاریکی شب ها

من از شمع دروغ افروز، می ترسم

نمی ترسم من از دشمن خیالی نیست

من از هم سنگر مرموز، می ترسم

نمی ترسم که غیری کینه می ورزد

من از یاران کین اندوز می ترسم

نمی ترسم من از عریانیم ، حتی

من از خیاط تهمت دوز می ترسم

نمی ترسم من از امروز و فردا هیچ

من از فردای بی امروز، می ترسم. ...

شاعر: رضا كامي


موضوعات مرتبط: شعر ، از همه چيز جز...

تاريخ : جمعه 12 آبان1391 | 21:56 | نویسنده : گمنام |

علي زمان امام خامنه اي:
غدير ، كربلاي عوام بود، و كربلا، غدير خواص... در غدير، با آنكه بيعت گرفته شد "جفا "شد. و در كربلا با آنكه بيعت برداشته شد "وفا" شد...

عيد غدير مبارك



سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن

سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.

فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات
حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما
انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى
پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت‏خود
را تكميل نكرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيه دستور
توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر
اكرم(ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر
روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و
سپس فرمود:

«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم
مسؤوليد».

سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:

«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل
بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل
به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد».

در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس
فرمود:

«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏».

بعد فرمود:

« من كنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »

«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست
دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»

سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ
اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد.

آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و
شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز
پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و
تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز
آزمون، روز ياس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه
پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى‏دارند و به همديگر تبريك مى‏گويند.

از احاديث بر مى‏آيد كه ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ويژه‏اى داشتند،
شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.

از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(ع) رسيد. ديد گروهى
از افراد ويژه در خدمت‏حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانه‏اش نگهداشت و به
منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او
كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مى‏كرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8.
)

در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد.
امام(ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:

«اين مجمع اكنون به پايان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏هايتان بر مى‏گرديد، برويد - خداى
بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.

خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان
كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه
فرستيد.

خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.

اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويى‏كردن در اين روز مال را
بسيار كند و عمر را زياد.

مهربانى كردن باعث رحمت‏خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال
خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد،
شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست،
نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و
مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار
درهم است و بركت به دست‏خداست.

روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده. اگر
كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد - پيش از تمنا و درخواست - و با ميل و
غبت‏خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به
بامداد رسانيده.

و هركس در اين روز به روزه‏دارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را
افطارى داده است...

همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان
شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و
نشنيد، برساند. بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان،
پيامبر(ص) مرا به اين چيزها امر كرده است‏».(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا
حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(ع) خطبه جمعه را
خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(ع)
برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بى‏نياز با هداياى او به طرف خانواده
خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.)

به اميد روزى كه همه مسلمانان بويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد
خود قرار داده و اين روزه آنطور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.

التماس دعاي فراوان..... ياعلي.....


بقيه در ادامه مطلب...


موضوعات مرتبط: حديث ، از همه چيز جز... ، پيام آسماني

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 10 آبان1391 | 15:37 | نویسنده : گمنام |

عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش

بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است . . .


عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد

عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است

در این روز، اسماعیل وجود را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم

قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل

عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس

عید لبیک به دعوت حق بر شما مبارک . . .

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد

این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد.

این عشق آموختنی است

بارالها؛

مقدر فرما آنچه ذبح می شود نفسانیت من باشد

به پای ربانیت تو…

نشانم ده صراط روشنم را / خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم / به قربانگاه می آرم «منم» را

خدایا ،قبله ام ، سجاده ام حرف دلم آخر تویی تو

خدایا معبد ومعبود دنیا و سر شوریده ام آخر تویی تو

عيد زيباي بندگي بر همه شما مبارك باد...


موضوعات مرتبط: از همه چيز جز...

تاريخ : پنجشنبه 4 آبان1391 | 21:43 | نویسنده : گمنام |
روز عرفه چه روزيست؟؟؟

روز عرفه از ايام باشكوه و عظيم است. روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است . آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. چقدر ظلم كرديم! چقدر ناديده گرفتيم آن همه رحمت را! ولي باز هم مي‌خوانندمان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم. آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است

شيطان را در اين روز در غل و زنجير مي‌كشد و باز هم زمينه پيروزي انسان را بر نفس فراهم مي‌كند. امام صادق (ع) فرموده‌اند: اگر شخص گناه‌كاري نتواند در شب‌هاي قدر خود از قدر و منزلت خود به نحو احسنت استفاده كند و بهره گيرد، مي‌تواند در اين روز از امتيازات برخورداري از رحمت الهي برخوردار شود..1

بقيه مطالب درباره روز عرفه در ادامه مطلب

التماس دعاي مخصوص...


موضوعات مرتبط: از همه چيز جز...

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 3 آبان1391 | 21:11 | نویسنده : گمنام |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.